داشتن فهرستی از کارهای بازاریابی، با داشتن «برنامۀ بازاریابی» فرق دارد. ممکن است یک کسبوکار همزمان روی سئو، تولید محتوا، تبلیغات، شبکههای اجتماعی و ایمیل مارکتینگ کار کند، اما هنوز پاسخ روشنی برای چند سؤال اساسی نداشته باشد: الان کجا هستیم؟ قرار است به کجا برسیم؟ مسیر رسیدن به آن نقطه چیست؟ دقیقاً چه کارهایی باید انجام دهیم و از کجا بفهمیم برنامه موفق بوده است؟
ساستک (SOSTAC) چارچوبی برای پاسخدادن منظم به همین سؤالهاست. این مدل، برنامهریزی را به ۶ بخش «تحلیل وضعیت، اهداف، استراتژی، تاکتیکها، اقدامات و کنترل» تقسیم میکند تا از تحلیل شرایط فعلی تا اجرای برنامه و اندازهگیری نتایج، ارتباط منطقی وجود داشته باشد.
چکیدۀ محتوا
ساستک (SOSTAC) چیست؟ این سیستم یک مدل ۶ مرحلهای برای برنامهریزی بازاریابی است که از تحلیل وضعیت فعلی شروع میشود و به هدفگذاری، تدوین استراتژی، انتخاب تاکتیکها، برنامهریزی اجرا و کنترل نتایج میرسد.
این مدل کمک میکند بهجای اجرای پراکندۀ فعالیتهایی مثل سئو، محتوا، تبلیغات و شبکههای اجتماعی، آنها را در قالب یک برنامۀ منسجم و قابلاندازهگیری به هم وصل کنید. SOSTAC را میتوان برای برنامۀ بازاریابی، دیجیتال مارکتینگ، کمپینها، سئو، محتوا، ایمیل مارکتینگ و شبکههای اجتماعی به کار برد.
معرفی مینیدورۀ ساستک (SOSTAC)
ساستک چیست؟
یک مدل برنامهریزی است که مسیر تدوین یک برنامه را از شناخت شرایط فعلی تا ارزیابی نتیجه، در ۶ مرحله سازماندهی میکند.
این سیستم توسط PR Smith طراحی شده است. اسمیت توضیح میدهد که شکلگیری این ساختار تقریباً ۱۰ سال زمان برده و هدف او ایجاد روشی سادهتر و منطقیتر برای نوشتن برنامه بوده است. این چارچوب ابتدا در فضای برنامهریزی بازاریابی توسعه یافت، اما میتوان از آن برای برنامههای دیجیتال مارکتینگ، کمپینها، کسبوکار و انواع دیگری از برنامهریزی نیز استفاده کرد.
هر حرف در کلمۀ SOSTAC به یک بخش از برنامه اشاره دارد:
| حرف | مرحله | سؤال اصلی |
|---|---|---|
| S | Situation Analysis یا تحلیل وضعیت | الان کجا هستیم؟ |
| O | Objectives یا اهداف | میخواهیم به کجا برسیم؟ |
| S | Strategy یا استراتژی | چگونه به آنجا میرسیم؟ |
| T | Tactics یا تاکتیکها | برای اجرای استراتژی دقیقاً از چه روشهایی استفاده میکنیم؟ |
| A | Action یا اقدامات | چه کاری، توسط چه کسی و چگونه اجرا میشود؟ |
| C | Control یا کنترل | آیا در مسیر رسیدن به اهداف هستیم؟ |
این همان ساختاری است که در کتاب راهنمای رسمی پیآر اسمیت برای ساستک تعریف شده است. Smart Insights نیز این مدل را بهعنوان یک چارچوب برنامهریزی معرفی میکند که میتوان از آن برای تدوین استراتژی بازاریابی، دیجیتال مارکتینگ و حتی برنامهریزی برای کانالهایی مانند SEO و Email Marketing استفاده کرد.
نکتۀ مهم این است که SOSTAC قرار نیست بهجای شما تصمیم بگیرد بهترین استراتژی چیست؛ بلکه ساختاری ایجاد میکند تا تحلیل، هدف، استراتژی، تاکتیک و اجرای شما به یکدیگر متصل باشند.
مراحل مدل ساستک چیست؟
شش بخش ساستک را نباید جداگانه ببینید؛ اطلاعات هر مرحله روی مراحل بعدی اثر میگذارند و گاهی لازم است پس از رسیدن به یک مرحلۀ جدید، به بخش قبلی برگردید و آن را اصلاح کنید. پیآر اسمیت نیز در راهنمای رسمی تأکید میکند که بخشهای SOSTAC خطی نیستند و با یکدیگر ارتباط دارند.

۱. تحلیل وضعیت (Situation Analysis)
اولین سؤال SOSTAC ساده به نظر میرسد:
الان کجا هستیم؟
اما پاسخدادن دقیق به همین سؤال میتواند بخش قابلتوجهی از کار تدوین برنامه را تشکیل دهد. پیش از تعیین هدف یا انتخاب کانالهای بازاریابی، باید بدانید وضعیت فعلی کسبوکار، بازار، مشتریان، رقبا و عملکرد بازاریابی چگونه است.
برای مثال، اینکه «میخواهیم ورودی گوگل را افزایش دهیم» هنوز یک هدف یا استراتژی مناسب نیست، تا زمانی که ندانیم سهم فعلی ورودی ارگانیک چقدر است، کاربران با چه نیازهایی وارد سایت میشوند، کدام صفحات عملکرد بهتری دارند، رقبا روی چه موضوعاتی کار کردهاند و مشکل فعلی در دیدهشدن، جذب کاربر یا تبدیل او قرار دارد.
راهنمای رسمی ساستک در تحلیل وضعیت به موضوعاتی مانند شناخت مشتری، بخشبندی مشتریان، رفتار خرید، رقبا، جایگاه رقابتی، نقاط قوت و ضعف، عملکرد کسبوکار و روندهای بازار میپردازد. همچنین ابزارهایی مانند SWOT و بررسی روندهای محیطی میتوانند در این مرحله به سازماندهی تحلیل کمک کنند.
بنابراین خروجی بخش تحلیل وضعیت (Situation Analysis) نباید انبوهی از نمودار و داده بدون نتیجه باشد. در پایان این مرحله باید بتوانید با وضوح بیشتری بگویید:
مهمترین مسئله یا فرصت ما چیست و چرا؟
۲. تعیین اهداف (Objectives)
وقتی مشخص شد کجا هستید، سؤال بعدی این است:
میخواهیم به کجا برسیم؟
در مدل SOSTAC، هدف باید به شما امکان دهد بعداً بررسی کنید که آیا برنامه موفق بوده است یا نه. به همین دلیل هدفهایی مانند «برندمان را قوی کنیم»، «سئو را بهتر کنیم» یا «در اینستاگرام فعالتر شویم» برای کنترل عملکرد کافی نیستند.
راهنمای SOSTAC بین برخی اهداف بازاریابی، مانند فروش، سهم بازار، سرنخ، ثبتنام یا بازدید، و اهداف ارتباطات بازاریابی، مانند آگاهی از برند و نگرش مخاطب، تمایز قائل میشود. همچنین تأکید میکند که اهداف باید قابلاندازهگیری باشند و KPIهای مرتبط با آنها مشخص شوند.
در همین مرحله است که مفهوم SMART اهمیت پیدا میکند. هدف باید تا جای ممکن مشخص، قابلاندازهگیری، عملی، واقعبینانه و دارای محدودۀ زمانی باشد. مهمتر از خود فرمول SMART، این است که هدف بتواند بین سه نقطه ارتباط ایجاد کند:
وضعیت فعلی ← وضعیت مطلوب ← معیار ارزیابی
به همین دلیل Objectives و Control در ساستک ارتباط مستقیمی با یکدیگر دارند؛ چیزی که در مرحلۀ اهداف تعیین میکنید، در مرحلۀ کنترل باید اندازهگیری شود.
۳. تدوین استراتژی (Strategy)
بعد از مشخصشدن نقطۀ شروع و مقصد، باید تعیین کنید:
چگونه قرار است به آن مقصد برسیم؟
این بخش، Strategy یا استراتژی است.
یکی از رایجترین اشتباهات در برنامهریزی بازاریابی این است که فهرستی از کانالها و فعالیتها را «استراتژی» بنامیم. جملاتی مثل «روی سئو، تبلیغات گوگل و اینستاگرام کار میکنیم» بیشتر درباره تاکتیکها صحبت میکنند تا استراتژی.
استراتژی باید جهت کلی برنامه را روشن کند. برای مثال، ممکن است تصمیم بگیرید برای رشد یک کسبوکار بهجای رقابت برای جذب همۀ بازار، روی یک سگمنت مشخص تمرکز کنید؛ یا بهجای افزایش صرف ترافیک، روی جذب کاربرانی تمرکز کنید که احتمال تبدیل بالاتری دارند.
PR Smith استراتژی را پاسخ به سؤال «چگونه به آنجا میرسیم؟» معرفی میکند و توضیح میدهد که این بخش جهت لازم را برای تصمیمهای بعدی و تاکتیکها فراهم میکند.
بنابراین پیش از انتخاب ابزارها، استراتژی باید حداقل مشخص کند برای چه مخاطبی، با چه جایگاهی و از چه مسیر کلی میخواهید به اهداف تعیینشده برسید.
۴. انتخاب تاکتیکها (Tactics)
بعد از استراتژی، نوبت به این سؤال میرسد:
برای عملیکردن این استراتژی از چه روشهایی استفاده میکنیم؟
اینجا وارد سطح Tactics میشویم.
اگر استراتژی تعیین کند که قرار است با پاسخدادن به نیاز اطلاعاتی مخاطب در مراحل مختلف تصمیمگیری، مشتریان مناسبتری جذب کنیم، تاکتیکها میتوانند شامل سئو، بازاریابی محتوایی، ایمیل مارکتینگ، تبلیغات یا شبکههای اجتماعی باشند.
اگر استراتژی بر حفظ مشتریان موجود متمرکز باشد، ممکن است CRM، ایمیل، برنامۀ وفاداری یا فعالیتهای Retention اهمیت بیشتری پیدا کنند.
در راهنمای SOSTAC، تاکتیکها بهعنوان جزئیات استراتژی مطرح میشوند و Marketing Mix نیز در این بخش قرار میگیرد. راهنمای رسمی همچنین نمونههایی از ابزارهای ارتباطات بازاریابی آنلاین و آفلاین، از تبلیغات و روابط عمومی تا SEO، ایمیل، شبکههای اجتماعی و Content Marketing را در سطح تاکتیکی بررسی میکند.
تاکتیک خوب باید از استراتژی انتخاب شده باشد، نه صرفاً به این دلیل که یک کانال محبوب است یا رقبا از آن استفاده میکنند.
۵. اقدامات اجرایی (Action)
داشتن استراتژی خوب و انتخاب تاکتیک مناسب هنوز تضمین نمیکند که برنامه اجرا شود.
Action پاسخ میدهد:
چه کسی، چه کاری را، چه زمانی و چگونه انجام میدهد؟
فرض کنید یکی از تاکتیکهای شما بازاریابی محتوایی است. عبارت «تولید محتوا» هنوز Action Plan نیست. باید مشخص شود چه محتوایی تولید میشود، مسئول تحقیق چه کسی است، چه کسی محتوا را تولید یا بازبینی میکند، زمان تحویل چه موقع است و انتشار و ارزیابی آن چگونه انجام میشود.
PR Smith در راهنمای رسمی توضیح میدهد که هر تاکتیک را میتوان به یک مینیپروژه تبدیل کرد و برای آن مسئولیتها و زمان اجرا مشخص کرد. استفاده از ابزارهایی مثل Gantt Chart یا ابزارهای مدیریت پروژه نیز میتواند برای سازماندهی این مرحله مفید باشد.
در SOSTAC، Action فقط Task Management نیست. ارتباط داخلی، آموزش و همراهکردن افرادی که قرار است برنامه را اجرا کنند نیز اهمیت دارد. اگر تیم نداند چرا یک برنامه اجرا میشود یا مهارت و منابع لازم برای اجرای آن را نداشته باشد، حتی استراتژی درست هم ممکن است روی کاغذ باقی بماند.
۶. کنترل (Control)
آخرین حرف SOSTAC به Control مربوط است:
از کجا بفهمیم برنامه کار میکند؟
کنترل قرار نیست فقط در پایان برنامه انجام شود. بسته به KPI، بعضی شاخصها ممکن است روزانه یا هفتگی و بعضی دیگر ماهانه، فصلی یا در بازههای طولانیتر بررسی شوند.
در راهنمای SOSTAC نمونههایی مانند فروش، سهم بازار، ROI، تعداد بازدیدکنندگان، سرنخها، ثبتنامها، مشتریان جدید و تکراری، Engagement و شاخصهای مرتبط با آگاهی یا ترجیح برند بهعنوان معیارهای قابل بررسی مطرح شدهاند. نوع KPI طبیعتاً باید با هدف همان برنامه انتخاب شود.
برای هر KPI حداقل باید بدانید:
| سؤال | نمونه تصمیم |
|---|---|
| چه چیزی اندازهگیری میشود؟ | KPI مرتبط با هدف |
| هر چند وقت یکبار؟ | روزانه، هفتگی، ماهانه یا دورهای |
| مسئول بررسی چه کسی است؟ | فرد یا تیم مشخص |
| گزارش به چه کسی میرسد؟ | تصمیمگیر مرتبط |
| بعد از مشاهده نتیجه چه میکنیم؟ | ادامه، اصلاح یا توقف اقدام |
نکتۀ مهم این است که جمعآوری داده بهخودیخود هدف نیست. PR Smith تأکید میکند که معیارها باید برای بهبود تصمیمهای بعدی استفاده شوند. در نتیجه Control میتواند اطلاعات جدیدی تولید کند که دوباره وارد Situation Analysis شود و دور بعدی برنامه را بهتر کند.
تفاوت استراتژی، تاکتیک و اقدام در SOSTAC چیست؟
Strategy، Tactics و Action سه بخش نزدیک به هم هستند و به همین دلیل گاهی با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند.

سادهترین راه برای تفکیک آنها این است:
| بخش | سؤال | مثال |
|---|---|---|
| Strategy | از چه مسیر کلی به هدف میرسیم؟ | تمرکز بر جذب مخاطبان دارای قصد خرید بالا |
| Tactics | از چه روشها و کانالهایی استفاده میکنیم؟ | SEO و Content Marketing |
| Action | دقیقاً چه کاری باید انجام شود؟ | تحقیق کلمه کلیدی، ساخت تقویم محتوا، تعیین مسئول و زمان انتشار |
فرض کنید هدف شما افزایش تعداد مشتریان بالقوهای است که از سایت وارد میشوند.
نوشتن «SEO» بهعنوان Strategy کافی نیست؛ SEO بیشتر یک تاکتیک است. ابتدا باید تصمیم استراتژیک روشن شود: برای مثال، قرار است روی کدام بخش بازار و کدام نیاز مخاطب تمرکز کنید؟ بعد میتوانید SEO را بهعنوان یکی از تاکتیکهای تحقق آن انتخاب کنید و در مرحلۀ Action مشخص کنید چه صفحات یا محتواهایی، توسط چه کسانی و در چه زمانی ساخته یا بهینه شوند.
همین زنجیره باعث میشود فعالیتهای بازاریابی از حالت «فهرستی از کارها» خارج شوند.
چگونه با مدل ساستک یک برنامه بازاریابی طراحی کنیم؟
برای ساخت یک SOSTAC Plan لازم نیست از همان ابتدا یک سند بسیار طولانی ایجاد کنید. مهمتر از حجم سند، ارتباط منطقی میان بخشهای آن است.

فرایند کلی را میتوان اینطور دید:
داده و شناخت وضعیت → مسئله یا فرصت → هدف → استراتژی → تاکتیک → اقدام → اندازهگیری → اصلاح برنامه
فرض کنید تحلیل شما نشان میدهد ترافیک سایت مناسب است، اما بخش زیادی از کاربران مناسبی که وارد سایت میشوند به مشتری بالقوه تبدیل نمیشوند. اگر این مسئله در Situation مشخص شود، Objective باید به بهبود نتیجه مرتبط باشد؛ Strategy باید مسیر رفع آن را تعیین کند؛ Tactics باید ابزارهای لازم را انتخاب کند و Control نیز شاخصهایی را بسنجد که واقعاً نشان دهند مشکل اولیه بهتر شده است.
اگر در مقابل بدون Situation Analysis مستقیماً تصمیم بگیرید «تبلیغات بیشتری اجرا کنیم»، ممکن است بودجه بیشتری صرف کنید بدون اینکه مشکل اصلی حل شود.
قدرت SOSTAC دقیقاً در همین اتصال مرحلههاست.
یک مثال ساده از مدل SOSTAC
برای روشنشدن ساختار، یک فروشگاه اینترنتی فرضی را در نظر بگیریم. این مثال فقط برای توضیح منطق مدل است و داده واقعی یک کسبوکار نیست.
| مرحله | تصمیم در مثال فرضی |
|---|---|
| Situation | بررسی دادهها نشان میدهد کاربران از گوگل وارد سایت میشوند، اما پوشش محتوایی در بخشی از نیازهای مهم مخاطبان ناقص است. |
| Objectives | افزایش سهم ورودی و تبدیل از موضوعات مرتبط با همان بخش از بازار در یک بازۀ مشخص. |
| Strategy | تمرکز بر مخاطبانی که در مراحل تحقیق و مقایسۀ پیش از خرید قرار دارند و پاسخدادن به نیاز آنها در طول مسیر تصمیمگیری. |
| Tactics | SEO، تولید محتوای مقایسهای، صفحات راهنمای خرید و بهینهسازی صفحات محصول. |
| Action | تحقیق موضوعات، اولویتبندی صفحات، تعیین مسئول هر محتوا، تقویم تولید، انتشار و بهینهسازی. |
| Control | بررسی رتبه، ورودی ارگانیک، رفتار کاربران، Conversion و نتیجه صفحات براساس KPIهای از قبل تعیینشده. |
اگر بعد از مدتی مشخص شود بعضی صفحات ترافیک مناسبی دارند اما تبدیل ایجاد نمیکنند، این داده فقط برای گزارشدادن نیست. باید وارد تحلیل دور بعدی شود: آیا Intent اشتباه هدف گرفته شده؟ آیا پیشنهاد صفحه مناسب نیست؟ آیا تجربه کاربری مشکل دارد؟ آیا باید Strategy یا Tactics اصلاح شود؟
به این ترتیب مدل از یک سند ثابت به یک فرایند تصمیمگیری تبدیل میشود.
آموزش ساستک؛ چگونه SOSTAC را یاد بگیریم؟
حفظکردن ۶ حرف SOSTAC ساده است؛ اما یادگیری واقعی آن یعنی بتوانید با استفاده از این ساختار یک برنامه قابل اجرا طراحی کنید.
بخش دشوار معمولاً نام مراحل نیست. چالش اصلی این است که دادههای Situation Analysis را به یک مسئلۀ مشخص تبدیل کنید، هدف قابلاندازهگیری بسازید، Strategy را با Tactics اشتباه نگیرید، تاکتیکهای مناسب انتخاب کنید و در پایان مشخص کنید چه کسی باید چه کاری انجام دهد و موفقیت چگونه سنجیده میشود.
به همین دلیل هنگام یادگیری بهتر است بهجای مطالعۀ جداگانۀ مفاهیم، یک پروژه واقعی یا Case Study را از ابتدا تا انتها با این چارچوب پیش ببرید.
مسیر یادگیری را میتوان در این زنجیره خلاصه کرد:
تحلیل وضعیت → تعیین هدف → طراحی استراتژی → انتخاب تاکتیک → ساخت Action Plan → تعریف KPI و Control
سایت رسمی SOSTAC نیز آموزش خود را صرفاً به معرفی ۶ حرف محدود نمیکند و برای یادگیری مدل، Manual، مثال، ویدئو، تمرین و ارزیابی ارائه میکند؛ موضوعی که نشان میدهد مهارت اصلی در کاربرد چارچوب برای ساخت برنامه است.
اگر میخواهید این فرایند را قدمبهقدم یاد بگیرید و در پایان بتوانید خودتان یک سند SOSTAC طراحی و تحلیل کنید، میتوانید دورۀ آموزش ساستک را ببینید.
مدل ساستک چه کاربردهایی دارد؟
اگرچه SOSTAC با برنامهریزی بازاریابی شناخته میشود، کاربرد آن فقط به یک Marketing Plan کلاسیک محدود نیست.
در فضای بازاریابی دیجیتال نیز میتوان همین منطق را در سطوح مختلف استفاده کرد. برای مثال:
| سطح برنامهریزی | کاربرد SOSTAC |
|---|---|
| برنامۀ بازاریابی | طراحی جهت کلی بازاریابی کسبوکار |
| برنامۀ دیجیتال مارکتینگ | اتصال کانالهای دیجیتال به اهداف کسبوکار |
| کمپین | برنامهریزی یک فعالیت یا کمپین مشخص |
| سئو | تحلیل وضعیت، هدفگذاری، تعیین استراتژی و برنامه اجرایی سئو |
| بازاریابی محتوایی | طراحی برنامه محتوا متناسب با مخاطب و اهداف |
| بازاریابی ایمیلی | تعیین نقش ایمیل، تاکتیکها، اجرا و KPI |
| شبکههای اجتماعی | تبدیل فعالیت شبکههای اجتماعی به برنامۀ هدفمند |
Smart Insights نیز اشاره میکند که ساستک علاوهبر استراتژی کلی بازاریابی میتواند برای بهبود برنامهریزی تاکتیکهای کانالی مانند SEO یا Email Marketing به کار رود.
مزایای مدل ساستک چیست؟
مهمترین مزیت این ساختار سادگی ظاهری آن در کنار ایجاد نظم در تصمیمگیری است. این مدل کمک میکند برنامه از تحلیل جدا نباشد و تاکتیکها نیز بدون ارتباط با استراتژی انتخاب نشوند.
مهمترین مزایای آن عبارتاند از:
- ایجاد یک ساختار مشخص برای نوشتن و بررسی برنامه؛
- شروع تصمیمگیری از وضعیت واقعی بهجای انتخاب مستقیم ابزارها؛
- ایجاد ارتباط میان اهداف، استراتژی، تاکتیک و اقدام؛
- تفکیک روشنتر تصمیم استراتژیک از فعالیت اجرایی؛
- مشخصکردن مسئولیتها و زمان اجرا؛
- اتصال بخش هدفگذاری (Objectives) به KPI و کنترل؛
- امکان استفاده از نتایج و دادههای جدید برای اصلاح برنامه.
سادگی و قابلیت بهخاطرسپاری این سیستم یکی از ویژگیهایی است که سایت رسمی این مدل نیز روی آن تأکید میکند. Smart Insights هم نظم منطقی مراحل را یکی از مزیتهای آن برای ساخت و ارزیابی برنامه میداند.
آیا مدل ساستک محدودیت هم دارد؟
ساستک یک چارچوب برنامهریزی (Planning Framework) است، نه مجموعهای از پاسخهای آماده.
این چارچوب به شما کمک میکند سؤالهای درست را به ترتیب مناسب مطرح کنید، اما خودش تعیین نمیکند بهترین بخش بازار شما چیست، کدام استراتژی رقابتی مناسبتر است، چه کلمههایی باید انتخاب شوند یا بودجۀ تبلیغات چقدر باشد.
برای پاسخدادن به این سؤالها همچنان به داده، تحقیق و ابزارهای تحلیلی دیگر نیاز دارید.
برای مثال، در تحلیل وضعیت ممکن است از تحلیل مشتری، رقبا، SWOT یا دادههای بازار استفاده کنید. در استراتژی ممکن است به مدلهای جایگاهیابی (Positioning) یا بخشبندی (Segmentation) نیاز داشته باشید. در تاکیتک نیز انتخاب میان سئو، تبلیغات، محتوا یا سایر کانالها به شرایط واقعی کسبوکار بستگی دارد.
جمعبندی
ساستک (SOSTAC) یک روش برای مرتبکردن تصمیمهای بازاریابی است. این مدل شما را مجبور میکند پیش از انتخاب کانالها و شروع اجرا، ابتدا شرایط فعلی را بشناسید و هدف را مشخص کنید؛ سپس مسیر رسیدن به هدف را به Strategy، Tactics و Action تبدیل کنید و در نهایت با Control بفهمید برنامه واقعاً نتیجه داده است یا نه.
منطق اصلی آن را میتوان در ۶ سؤال خلاصه کرد:
۱. الان کجا هستیم؟
۲. به کجا میخواهیم برسیم؟
۳. چگونه به آنجا میرسیم؟
۴. از چه روشهایی استفاده میکنیم؟
۵. چه کسی چه کاری انجام میدهد؟
۶. از کجا میفهمیم موفق شدهایم؟
سادگی SOSTAC دقیقاً در همین شش سؤال است؛ اما ارزش واقعی آن زمانی مشخص میشود که پاسخ این سؤالها به یکدیگر متصل شوند و از دل آنها یک برنامۀ قابل اجرا و قابلاندازهگیری شکل بگیرد.
سؤالهای متداول
ساستک چیست؟
ساستک (SOSTAC) یک چارچوب برنامهریزی است که توسط PR Smith طراحی شده و برنامه را در ۶ بخش تحلیل وضعیت، اهداف، استراتژی، تاکتیکها، اقدامات و کنترل سازماندهی میکند.
SOSTAC مخفف چیست؟
SOSTAC از حروف اول Situation Analysis، Objectives، Strategy، Tactics، Action و Control تشکیل شده است. هر کدام از این بخشها به یکی از سؤالهای اصلی برنامهریزی، از «کجا هستیم؟» تا «آیا به هدف میرسیم؟» پاسخ میدهد.
مدل ساستک چند مرحله دارد؟
مدل SOSTAC دارای ۶ مرحلۀ اصلی است: تحلیل وضعیت، تعیین اهداف، تدوین استراتژی، انتخاب تاکتیکها، اقدامات اجرایی و کنترل. البته این مراحل کاملاً خطی نیستند و ممکن است اطلاعات یک مرحله باعث اصلاح مراحل قبلی شود.
مدل بازاریابی SOSTAC چه کاربردی دارد؟
میتوان از SOSTAC برای ایجاد ساختار در Marketing Plan، Digital Marketing Plan، Campaign Plan و برنامههای دیگر استفاده کرد. در دیجیتال مارکتینگ نیز این چارچوب برای برنامهریزی کلان یا برنامهریزی کانالهایی مانند SEO و Email Marketing کاربرد دارد.
تفاوت Strategy و Tactics در ساستک چیست؟
استراتژی مسیر کلی رسیدن به هدف را مشخص میکند، در حالی که Tactics جزئیات و روشهایی هستند که برای اجرای آن استراتژی انتخاب میشوند. برای مثال «تمرکز بر کاربران دارای Intent تجاری» میتواند بخشی از Strategy باشد و «SEO و تبلیغات سرچ» میتوانند از تاکتیکهای اجرای آن باشند.
Action چه تفاوتی با Tactics دارد؟
Tactics مشخص میکند از چه روشهایی استفاده میکنید؛ Action مشخص میکند این روشها چگونه اجرا میشوند. در Action باید فعالیتها، مسئولیتها، زمانبندی و فرایند اجرای تاکتیکها روشن شوند. راهنمای رسمی SOSTAC نیز هر تاکتیک را قابل تبدیل به مینیپروژهای با «چه کسی، چه کاری و چه زمانی» میداند.
آیا SOSTAC فقط برای دیجیتال مارکتینگ است؟
خیر. SOSTAC ابتدا در فضای برنامهریزی بازاریابی توسعه یافت اما میتوان از ساختار آن برای برنامههای بازاریابی، دیجیتال، کسبوکار، کمپین و انواع دیگری از برنامهها استفاده کرد.
آیا میتوان از SOSTAC برای برنامه SEO استفاده کرد؟
بله. منطق SOSTAC را میتوان برای یک برنامۀ SEO نیز استفاده کرد: ابتدا وضعیت فعلی، بازار جستوجو و رقبا تحلیل میشوند؛ سپس اهداف تعیین میشوند؛ Strategy مشخص میشود و تاکتیکها و اقدامات اجرایی مانند Content، Technical SEO یا بهینهسازی صفحات براساس همان استراتژی انتخاب میشوند. Smart Insights نیز SEO را یکی از نمونههای Channel Tactics معرفی میکند که میتوان SOSTAC را در برنامهریزی آن به کار برد.
هر چند وقت یکبار باید برنامۀ SOSTAC را بررسی کنیم؟
یک بازۀ یکسان برای تمام KPIها وجود ندارد. بعضی شاخصها ممکن است روزانه یا هفتگی بررسی شوند و بعضی دیگر ماهانه، فصلی یا سالانه. در بخش Control باید برای هر شاخص مشخص شود چه چیزی، با چه تناوبی و توسط چه کسی اندازهگیری میشود.
برای یادگیری ساستک از کجا شروع کنیم؟
ابتدا منطق ۶ مرحله را یاد بگیرید و سپس آن را روی یک پروژه واقعی اجرا کنید. هدف صرفاً حفظ نام مراحل نیست؛ باید بتوانید از Situation Analysis به Objective برسید، Strategy را طراحی کنید، Tactics مناسب را انتخاب کنید و آنها را به Action و Control متصل کنید. برای آموزش مرحلهبهمرحله میتوانید دورۀ آموزش ساستک را ببینید.